فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
407
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
الذَّخِير - ( ا ع ) : باروت كه در جعبههاى سلاح آتشين قرار دهند براى انفجار . الذَّخِيرَة - ج ذَخَائِر : آنچه كه اندوخته شده باشد ؛ « الذّخِيرَةُ الْحَرْبِيَّةَ » : اندوختهى جنگى مانند گلولهها و موشكها ، گردنبند يا زنجيرى كه بر آن آثار مقدس و متبرك نهند و بر گردن آويزند . ذَرْ - [ وذر ] : به معناى ( دَعْ ) است . ذَرَّ - - ذَرّاً [ ذرّ ] الملحَ : نمك را پخش كرد يا پاشيد ، - الحبَّ فى الأرضِ : بذر يا تخم را در زمين كاشت ، - الرّمَادَ فى عينيَهِ : او را فريب داد ، نيرنگ زد ، - ب الشمسُ : خورشيد در آمد ، - تِ الأرضُ النباتَ : زمين گياه رويانيد ، - ذَرّاً و ذُرُوراً القرنُ او النباتُ : شاخ يا گياه كمى بر آمد و نمايان شد ، - الرجُلُ : موى جلوى سر آن مرد سفيد شد ، - اللَّحْم : گوشت ترنجيده شد . الذرّ - [ ذرّ ] : ذرات پراكنده در فضا ، مورچههاى ريز ، نسل . ذَرَا - - ذَرْواً [ ذرو ] تِ الريحُ الترابَ : باد خاك بر افراشت و آن را پراكنده كرد ، - فُوهُ : دندانهاى او ريخت ، - الحِنْطَةَ : گندم را در هوا ريخت و پاك كرد ، - الظَّبيُ : آهو با شتاب دويد ، - الى فلانٍ : آهنگ فلان كرد يا قصد او نمود . ذَرَّى - تَذْرِيَةً [ ذرو ] الحنطةَ : مترادف ( ذَرَاها ) است ، - تِ الرِّيحُ الترابَ : باد خاك برافراشت و آن را پراكنده كرد ، - الشَّاةَ : پشم گوسفند را چيد و مقدارى از آن را براى شناسائى گوسفند نزد . الذَّرَى - [ ذرو ] : اسم است از آنچه كه پخش و پراكنده كنند ، اشك ريزان ، پناهگاه يا هر چه كه با آن خود را پنهان كنند ؛ « انَا فِى ذَرَى فُلانٍ » : من در پناه فلان مىباشم ، درون خانه و گوشه و كنار آن . الذُّرَاح - واحد ( الذّرَاريح ) است . الذَّرَاح - شير آميخته با آب . الذُّرَّاح - واحد ( الذَّرَاريح ) است . الذُّرَارَة - [ ذرّ ] : آنچه از دارو كه پس از ريختن در چشم يا بر روى زخم پخش و پراكنده شود . الذَّرَارِيح - [ ذرح ] ( ح ) : گونهاى از حشرات بالدار است كه داراى شش دست و پا مىباشد ، - من السُّمُوم : زهر كشنده . الذِّرَاع - ج أَذْرُع و ذَرْعَان من الرجُلِ ( ع ا ) : مسافت از سر آرنج تا نوك انگشت ميانهى انسان است ، ساق دست . اين واژه مؤنث است و گاهى مذكر به كار مىرود . - مِنَ الْخيل وَالإبِلِ : باريكهى دست و پاى اسب و شتر ، - مِن البَقَرِ و الغَنَمِ : باريكهى ساق پاى گاو و گوسفند ، - مِنْ الْمَقَايِيس : اندازهى طولى بين پنجاه و هفتاد سانتيمتر ، - ( حي ) : ابزارى است فلزى كه ميان دو قطعهى متحرك و مثبت براى انتقال حركت قرار مىگيرد ، گاهى ( الذَّراع ) به معناى نيرو و انرژى مىآيد ؛ « ضاقَ بالأمرِ ذِراعُهُ » : ناتوان شد ؛ « رجلٌ واسِعُ الذّراعِ » : مردى گشادهروى و خوش اخلاق ؛ « هولك على حَبْلِ الذّراع » : او براى تو آماده و حاضر است ؛ « أوْلَادُ ذِراعٍ و اولَادُ الذراع » : الاغها ، سگها . الذَّرَّاف : شتابنده . الذُّرَاوَة - [ ذرو ] : آنچه كه باد آن را پخش و پراكنده كند ، آنچه كه بهنگام باد دادن خرمن گندم بر زمين ريزد . ذَرَأَ - - ذَرْءاً [ ذرأ ] اللَّهُ الخَلْقَ : خداوند مخلوقات را آفريد ، - الشيءَ : آن چيز را بسيار كرد ، - الأرضَ : زمين را تخم پاشى كرد ، - ذَرَأ شَعْرُهُ : سفيدى موى سر او آغاز شد . ذَرِئَ - - ذَرْأً شَعْرُهُ : مترادف ( ذَرَأ ) است . الذَّرْء - چيزى كم . الذَّرْءَاء - مؤنث ( الأذْرأ ) است . الذُّرْأَة - [ ذرأ ] : سفيدى موى سر در اولين پديد آمدن بر دو طرف پيشانى . ذَرَبَ - - ذَرْباً السيفَ : شمشير را تيز و بران كرد . ذَرِبَ - - ذَرَباً و ذَرَابَةً و ذُرُوبَةً السيفُ : شمشير تيز شد ، - الرجُلُ : زبان آن مرد به سخن در آمد پس از آنكه خاموش بود ، - الجرحُ : زخم چرك كرد و فراخ شد ، - تِ المعدةُ : معده فاسد شد ، خوب شد . ذَرَّبَ - تَذْرِيباً السيفَ : شمشير را تيز كرد . الذَّرْب - غده يا دانهاى بسان ريگ كه بر گردن درآيد ، - ( طب ) : گونهاى بيمارى است كه در كَبِد انسان پديد آيد ؛ « رجُلٌ ذِرْبٌ » : مرد پر سخن ، زبان باز . الذَّرَب - ج أذْرَاب : مرد بد زبان ، بيمارى خوب نشدنى ، زنگار كه معمولا بر روى آهن و برخى از فلزات نشيند . الذَّرِب - ج ذُرْب : شمشير تيز و بران ، إزميل كفشدوزان ؛ « ذَرِبُ اللَّسانِ » : تيز زبان ؛ « لسانٌ ذَرِبٌ » : زبانى فصيح و گويا ، گستاخ و بى پروا . الذِّرْبَة - ج ذِرَب : زن بد زبان و گستاخ ، غدّه . الذُّرَة - [ ذرو ] ( ن ) : ذرّت : گياهى است از تيرهى غلات كه اصل آن از آمريكاست ، دانههاى آن خوردنى است چه بگونهى پختن يا سرخ كردن و بو دادن . در برخى از كشورها مانند مكزيك و پرو و بولنتا در ايتاليا از آرد آن نان مىپزند و نيز از برگها و دانههاى آن به حيوانات علوفه مىدهند . ذرت گونههاى بسيارى دارد و مهمترين آنها ذرت سفيد و زرد است . الذَّرَّة - [ ذرّ ] : واحد ( الذّرّ ) است ، - ج ذَرَّات : ذره كه ريزترين جزء از هر چيزى است و به آن جوهر فرد يا ( اتُم ) اطلاق مىشود ، - من الجسم البسيط ( ك ) : كوچكترين جزء از عنصر ساده كه اثر شيميائى داشته باشد . در گذشته عقيده بر اين بود كه ذره قابل تجزيه نيست ولى دانش نوين توانست آن را منفجر كند تا از آن در اتم و چيزهاى نور دهندهى پرتوان مانند راديوم استفاده شود . ذره مركب از هستهى مركزى اتم است كه در اطراف آن ذرات الكترون با سرعت حركت مىكنند و هرگاه ده ميليون